به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی، منانشر، «بادگیرها چشم به راهند» مجموعه خاطراتی ست درباره شهید ابراهیم بشکردی زاده، پیر رزمنده معروف جبهه‌ها. خانم اعظم پشت مشهدی که بیشتر به شاعری شناخته می شود این بار در قامت یک خاطره نویس این کتاب را جمع آوری و تدوین کرده است. مجموعه‌ای از ده‌ها خاطره نسبتا کوتاه که هر یک از زبان  یکی از آنان که این شهید را می‌شناخته رووایت شده است. پیداست به دنبال این ده‌ها نفر رفتن و خاطرات آنان را ضبط و ثبت کردن چه کار دشوار و زمان بری بوده که خانم پشت مشهدی با پشتکار آن را انجام داده است.

خاطره، فارغ از قوت و ضعف نوشتار، غالبا شیرین از آب در می آید. این کتاب نیز از این قاعده‌‌ی نسبی مستثنی نیست. بخصوص که  اولا خاطره – حکایت ها کوتاهند  و  به شکلی خوب باب طبع کتابخوان های کم حوصله ی زمانه ی  ما ثانیا  شخصیت اصلی خاطرات یک رزمنده است که سال های عمرش در کوران حوادثی جذاب و شنیدنی مانند انقلاب و جنگ گذشته است و همین بر جذابیت چیزی که میخوانیم خود بخود می افزاید. در واقع خانم نویسنده تصمیم درستی گرفته و حکایت‌ها را در هم نیامیخته است. هر حکایت – خاطره را با نام روایت کننده به صورت جدا آورده و خود دخل و تصرفی در حکایات نکرده است و کتاب را به مسیر داستان بلند نکشانده است. همین خوش سلیقگی باعث شده است در مجموع، کتابی پدید آید واجد جاذبه های  بسیار ساده و شیرینی های عامه پسند.

نگارنده چند نکته نظر درباره ی این کتاب دارم :

۱- مسایل نگارشی :
کمی سهو و سهل انگاری در نگارش این اثر به چشم می خورد. نویسنده گاهی زبان عامیانه را با ادبی در هم می آمیزد که به باور من درست نیست:

“ابراهیم پنج شش سالی ازم بزرگ تر بود.”  که باید می نوشت ” از من بزرگ تر بود.”

گاهی نیز بعضی اشتباهات رایج در متن به چشم می خورد که به شکلی واضح از شان قلم فرومی کاهد. مثلا نویسنده همواره اصرار دارد به جای حرف اضافه ی ” در ” برای حرف عنصری از  کلمه ی ” توی ” استفاده کند.

تازه “توی” بندر لنگه برق کشیده بودند.
“توی” حیاط لباس می شستم که آمد ” توی” خانه.
کار سخت و زندگی “توی” بحرین” علی را ساخته بود.

باید گفت “تو” در موجودیت هایی قابل استفاده است که به لحاظ هندسی مجوف و تودار باشند. البته در زبان عامیانه تو به هر چیزی اضافه شده است.اما باور من این است که یک نویسنده که  آفرینش اثری فاخر را اراده می کند ، واجب است که حریم زبان را پاس بدارد. چه ایرادی دارد که بگوییم : در حیاط ، در بحرین ، در بندر لنگه و …

۲-  شناسنامه ی اشتباه کتاب:
در شناسنامه ی کتاب نوشته شده است “مجموعه ی خاطرات شهید ابراهیم بشکردی زاده” .با این فرض این اثر باید  بیوگرافی یا اتوبیوگرافی این شهید باشد.در حالی که چنین نیست. باید نوشته می شد : مجموعه ی خاطراتی درباره ی شهید ابراهیم بشکردی زاده”

۳-طراحی و مجموعه بندی

در طراحی و مجموعه بندی کتاب دخالت هایی صورت گرفته که اثر را کمی مخدوش کرده است. یک مورد چاپ لوگوی شرکت برق هرمزگان در پشت جلد و شناسنامه ی کتاب است که انگار جلد کتاب بنر برگزاری همایشی است. درست که شهید کارمند اداره ی برق بوده و درست که احتمالا اداره ی برق از چاپ این کتاب حمایت مالی کرده است ولی بهتر بود که این اعلام حمایت به جای پشت جلد کتاب با اندکی فروتنی در برابر عظمت نام شهید به یک سطر در صفحه اول کتاب  تقلیل می یافت. نه تنها چیزی از اداره ی برق کاسته نمی شد که بر شان فرهنگی مدیر و صاحب منصب آن نیز در چشم اهالی ادبیات افزوده می شد.

از طرف دیگر رییس حوزه هنری استان هرمزگان  هم به سهم خود یک مقدمه انشاء گونه  بر کتاب نوشته است  که  از دید من هیچ لطفی ندارد. نه برای ایشان و نه برای کتاب. ای کاش  اگر قرار بود این کتاب مقدمه ای داشته باشد، به قلم  یک نویسنده ی بزرگ یا یک همرزم شهید  بود. نویسنده باید بیش از این از حریم ادبی و هنری اثر خود دفاع می‌کرد و نمی‌گذاشت این چنین عرصه ی رقابت و خودنمایی باشد.هر چند در ک می کنم و می‌دانم  تا یک کتاب  به زیور طبع آراسته شود  چه ها بر سر حاصل کوشش ها و خون دل خوردن های او می آید. اما به هر حال بهتر است که نویسندگان کمی در برابر ناشران سختگیری پیشه کنند و مانع دخالت هایی شوند که فرم هنری کتاب را تحت الشعاع خود قرار می دهد. یک کتاب از روی جلد شروع می شود و با پشت جلد به پایان می رسد و نهایتا یک فرم هنری باید در این فاصله شکل بگیرد. بعضی با غفلت از این مسئله گمان می کنند که مثلا قسمت مقدمه جایی ست که اثری چندان روی محتوای کتاب ندارد. یا مثلا پشت جلد به همین ترتیب. درباره جلد کتاب این حرف مهم را باید اضافه کنم که گاهی جلد کتاب همه ی کتاب است. صدها نسخه از هر  کتاب چاپ شده در کتابخانه های عمومی کشور توزیع می شود. در طول سالیانی که این کتاب در قفسه ها  حضور دارد ، هزاران هزار  مخاطب درجستجوی کتابی برای خواندن ، ممکن است  کتاب های مختلفی  را از قفسه برداشته  اما  نخوانده  به قفسه برگردانند. شک نکنید که بسیاری از این نخواندن ها به خاطر عدم جاذبه ی جلد کتاب است . یک نکته ی غیر حرفه ای و غیرجذاب در جلد کتاب ، می تواند به بهای هزاران مخاطب از دست رفته برای آن کتاب تمام شود. این کتاب اسم زیبا و شاعرانه ای دارد.به عبارتی نام حک شده بر روی جلد، هر مخاطب صاحب ذوق را به ورق زدن و پشت و رو کردن کتاب تشویق می‌کند. خواندن چند سطری از حکایت _ خاطره ها هم مطمئن باشید می تواند برای این کتاب خواننده شکار کند. چون واقعا شیرین و ساده و مختصرند. اما بعضی نکاتی که گفتم از قبیل لوگوبازی بعضی ادارات روی جلد و مقدمه های زائد و … کمی ذهن مخاطب را ممکن است آزار دهد.اما در کل این کتاب خواندنی ست. یعنی ارزش خواندن دارد.

خبرگزاری تسنیم-رضا شیبانی