به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی، منانشر، به نقل از پایگاه خبری سوره مهر، رمان «سوران سرد»، قصه جنگ است، اما بیش و پیش از آن که به جنگ عراق با ایران بپردازد، تصویر دو جنگ دیگر را پیش روی مخاطب می‌گشاید؛ جنگ انسان با طبیعت و جنگ انسان با تمناهای نفس.

وقایع رمان «سوران سرد» مربوط به حوادث کردستان در نیمه اول دهه ۶۰ است. محل وقوع حوادث داستان، پایگاه سوران در بخشی از ارتفاعات کردستان است و سربازهایی که برای دفاع از این منطقه و جلوگیری از سقوط پایگاه به این ناحیه اعزام شده‌اند، از اقوام گوناگون و با روحیات و جهان بینی‌های مختلف هستند.

افهمی در این رمان، چنان سرما و زمستان کُشنده منطقه سوران را با استادی ترسیم می‌کند که مخاطب این سرما را تا مغز استخوان خود احساس می‌کند. از سوی دیگر هم به ترس‌ها و تردیدهای آدمیانی می‌پردازد که در برابر خواهش نفس و تعلقات دنیوی قرار گرفته‌اند. با این همه، رمان «سوران سرد» در ستایش ایمان و اراده است؛ ایمان و اراده سربازان و نظامیانی که در برابر این طبیعت بی‌رحم و خشن سر خم نمی‌کنند و به نفسانیات خود لگام می‌زنند. افهمی اما همه اینها را بی‌افتادن به دام شعار و کلی‌گویی روایت کرده است. چرا که با پرداختی بسیار دقیق و جزئی‌نگر، نقشه سوران را در ذهن مخاطب ترسیم می‌کند و بعد به کناری می‌ایستد تا خواننده خود به قضاوت در باب این نبرد نفسگیر بین خیر و شر بنشیند. به تعبیر دیگر، ماجراهایی که در داستان «سوران سرد» اتفاق می‏افتد، بکر و دارای سوژه‌ای تازه است. نگاه نویسنده جانبدارانه نیست و این همدلی و همدردی خواننده را بر می‌انگیزد.

رمان اشاره دارد به این که شخصی ، به نام سهراب نصرتی، بعد از بیست سال، به سراغ یکی از هم رزمانش به نام خسروی ، به سوران ( منطقه ایی در غرب، و نزدیک اورمیه ) می رود ، و ادعا می کند که او جاسوس است ، و باعث شده به خاطر یک زن، پایگاه هایی که در آن ها خدمت می کردند،( پایگاه دله در، و سوران، در منطقه غرب) سقوط کنند. او به دنبال خائن می گردد، به همین دلیل از خسروی می پرسد که چه بر سر سربازی به نام سینا آورده است . نصرتی می خواهد که او اعتراف کند، آن قتل هایی که زمان خدمتش ، در سوران و دله در صورت می گرفت ، کار او بوده . نصرتی همچنین سئوال می کندکه آیا سینا را هم اوکشته است ؟ خسروی در جواب این همه سئوال ، علاوه بر این که همه را انکار می کند، سعی بر عصبانی وتحریک کردن اونیز دارد. آن دو با هم مجادله کرده، ودر گیر می شوند. رمان از این قسمت به بعد ، پی در پی ، با بازگشت به گذشته(فلش بک ) روایت می شود . به این ترتیب که دو رزمنده، یکی به نام سینا یعقوبی -بسیجی – و دیگری سعید شمسیان، سرباز ، جمعی گروهان ۸، از گردان ۳،پایه خدمت دی ۶۳ ، که در زابل خدمت کرده، هر دو برای ادامه خدمت خود به پایگاه سوران ،که بر فراز بلندی چهارشنبه قرار گرفته است ، می روند.

برشی از کتاب :‌ »ضد انقلاب الان تمام نیروهاش را بسیج کرده واسه حمله به این پایگاه. اینجا براش شده خرمگس معرکه و سقوطش برای اونا حیاتیه. یه ساله که دارند تدارک این حمله رو می بینن. از استخدام جاسوساس محلی و غیر محلی گرفته تا تخلیه خروار خروار مهمات و اسلحه تو دره‌های همین دور و بر. دلم نمی خواد ته دلتون را خالی کنم. اما قضیه جدیه. متاسفانه یه نخاله هم پیدا شده که داره یه ریز اطلاعات بهشون می‌رسونه. یه نخاله رذل که مث آب خوردن آدم می‌کشه…» (ص۲۳۳)